واژه چین

نوشتن آرومم می کنه با اینکه آدم پر حرفی هستم بازم نمی تونم خیلی از حرفامو بگم
نوشتن بهم یه حسی میده مثل حس پرواز

این وبلاگ در وزارت فرهنگ و اسلامی ثبت شده است
مرسی که کپی نمی کنید:)
نگین پوراسلامی
اگر انتقادی حرفی بود ایمیل:
barf.sefidosiah@gmail.com

دنبال کنندگان ۲۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

دبیرستان که بودم یک دبیری داشتم که بسیار مدیونش هستم دبیر زیست اولم و جغرافیای علوم انسانی من بود. یک دبیر قدبلند و با جذبه

انقدر با جذبه که ما انسانی ها در سکوت کامل بودیم!ما شلوغ ترین های مدرسه!

دبیر دوست داشتنی من خانم سروش!دبیری که دبیرش به اسم سروناز می خواندش آن هم چون قد بلند بود.

اولین نفری که به من یاد داد گوگل چیه اون موقع ما یه اینترنت دایل آپ داشتیم و با سرعت مسخره

تنها دبیری بود وقتی مامانم گفت این دختر درس نمی خونه  به جاش همش کتاب متفرقه میخونه گفت خیلی هم خوبه!

تنها دبیری که مهمترین باور را تو زندگی به من یاد داد!

یکی از پدر بچه ها آمده بود با دبیرمون صحبت کنه و نمی دونم حرف از کجا به اخلاق دوستم تو خونه رسیده که بداخلاقه و دبیر ما هم گفته بود شما به عنوان یه پدر وظیفه داری بدونی دختر خانومت چه روزهایی پریوده!چه روزهایی هورمون هایش به هم میریزه و اخلاقش بد می شه بعد هم آن پدر قرمز شده از خجالت ...

بعد سرکلاس تعریف کرد گفت باید بدانند که چجوری توی این روزها با شما رفتار کنند،درک کنند اولش همه به هم نگاه کردیم و گفتیم یعنی چی؟

هنوز خیلی از دوستای من که برادر داشتند خجالت می کشیدند لباس کمی آستن کوتاه تو خونه بپوشند بعد پدرشان بدانند که پریود هستن!

حتما از خجالت آب می شدند...آن موقع ها فکر می کردیم که یه اتفاق بدی هست و کلی خجالت می کشیدیم حتی بعضی هامون احساس گناه

میکردیم با خجالت به مامانمون می گفتیم حالا باباهامون بفهمند و درک کنند...

من یاد گرفتم همون روز تو کلاس که نباید خجالت کشید از این روزهای قرمز که خط قرمزی شده برای ما!من قبلش هم احساس شرم نداشتم

احساس گناه نداشتم دروغ چرا خجالت هم نمی کشیدم.من دوست داشتم بزرگ بشم

اصلا شاید به قول بعضی ها دختر چشم سفیدی بودم که باید گیس هایم را از ته تراشید تا عبرت دیگران می شدم!

اما تو خانواده ای بودم که دخترها عزیزتر بودن برادر نداشتم اما پدربزرگم(روحش شاد)مرا از پسرعموهایم بیشتر دوست داشت در روز تولد من

تو اتاق بیمارستان رقصیده بود

پدرم جوری رفتار کرده که من حس کنم شاهزاده خانم قصه ها هستم

من مثل بعضی ها نبودم که مجبور باشم کاری را انجام دهم من حق انتخاب داشتم،پدر من مرد بداخلاق و عبوسی نبود و نیست ما همیشه

دوست بودیم و هستیم  حق داشتند تعجب کنند به من یاد داده بودند که اگر اشتباه کردی پاش وایسا دروغ نگو

دروغ گفتن بدترین کار دنیا بود و هست تو خونه ما!

دبیر زیست من به من یاد داد که تمام دردها،بداخلاقی ها توی روزهای قرمز طبیعی هست و خجالت ندارد!

می خواست فرهنگ سازی کنه که اگر پدر و برادرتون بداند اتفاقی نمی افته فقط کمی درک می کنند

میخواست یاد بده که این موضوع خجالت نداره،و من یاد گرفتم که به جنس خودم احترام بذارم،خودم را دوست داشته باشم حتی تو روزهای قرمز

حالا من اینا را ننوشتم که بگو ای مردم من اینم من فلانم نه!هدفم این نبود

نوشتم که به دخترای همسن خواهرم یا کوچکتر بگویم که پریود شدن گناه نیست خجالت نکشید،احساس گناه نکنید افتخار کنید به خودتون

به جنستون،خودتون را دوست داشته باشید

قرص آهن مصرف کنید،کرفس و جعفری و... تو برنامه غذایی تون بذارید کمبود فقر آهن را جبران کنید

نوشتم که بگم برادرهای محترم پدرهای عزیز،پدرهای آینده خواهرتون،دخترتون را درک کنید بهش اهمیت بدید و بداخلاقی گاهی دختران را درک کنند

نوشتم که بگم این روزهای قرمز حواستون به خواهر و دخترتون باشه فقر آهن فراموش نشه!

  • فیلوسوفیا ..