واژه چین

نوشتن آرومم می کنه با اینکه آدم پر حرفی هستم بازم نمی تونم خیلی از حرفامو بگم
نوشتن بهم یه حسی میده مثل حس پرواز

این وبلاگ در وزارت فرهنگ و اسلامی ثبت شده است
مرسی که کپی نمی کنید:)
نگین پوراسلامی
اگر انتقادی حرفی بود ایمیل:
barf.sefidosiah@gmail.com

دنبال کنندگان ۲۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

شال زرشکی خواهرمو سرم می کنم تو آینه به خودم خیره میشم این رنگ لعنتی برای من خیلی خاطره داره

شال زرشکی ,لاک زرشکی و یه رژ زرشکی

اون روز لعنتی تو بهمن یه سالی(!) که بارون تندی می اومد بارون تند یا رگبار فرقی نمی کرد

حداقل اون روز من دلم برف می خواست راستش برام فرقی نمی کرد رگبار یا برف داره میاد

من داشتم حاضر می شدم که بیای دنبالم...

حداقل ده باری شال زرشکی رو سرم کردم و از خواهرم پرسیدم بهم میاد یا نه؟

برای اون روز لعنتی لاک زرشکی خواهرمو زده بودم راستش کلی لوازم آرایشی رفته بودم و گشته بودم

تا زرشکی مخملی پیدا کنم تا با شال و لاک ست کنم که بعدش تو بهم یه گل سرخ بدی که با شال

 و لاک و رژ مخملی من ست بشه

تو آینه داشتم خودمو نگاه می کردم و منتظر زنگ تو بودم که بگیی نزدیکم که خواهرم گفت تواین بارون میری

بیرون؟ سرمو تکون دادم که میرم بارون که چیزی نبود سنگ هم می اومد من می اومدم

من عاشق بارون بودم

عاشق بستنی تو بارون

شاید همه اینا بهانه بود و من عاشق تو بودم،عاشق اینکه زیر بارون با تو بستنی بخورم

آماده بودم که زنگ بزنی و زنگ زدی اما همه چی کنسل شد... نه تو اون شال لعنتی زرشکی رو روی سر من

دیدی و نه لاک قرضی که زده بودم و نه اون رژ لعنتی که کلی دنبالش گشته بودم

تو حتی منو تو اون روز ندیدی،توی اون راه مسخره با اون بارون دوست داشتنی تو تصادف کردی

بعد شال اتو کشیده من چروک شد لاکم هم سرش پرید و رژ مخملیم هم یه دستمال پاک کرد

توی اون بارون لعنتی تو تصادف کردی  و بعد کسی نفهمید که قرار بود با من باشی

گذشت و گذشت 

من از هرچی رنگ زرشکی بود متنفر شدم

از لاک زرشکی از رژلب زرشکی مخملی که سه روز تموم دنبالش بودم

از هرچیزی که رنگ زرشکی داشت

حالا شال خواهرمو سر می کنم و جلوی آینه به اون روز فکر می کنم که چه شوقی داشتم و بعد...
  • فیلوسوفیا ..